دلت ڪہ بگیرد
 دواے دردت شهیدگمنام است
ڪنارسرداربے پلاڪ
 فقط توباشے وهزاردردفاش نشدہ
ولے اوخوب دردت رامے داند
 دلم یڪ درد ودل حسابے ڪناربارگاهت مے خواهد
 دردودلے ازجنس چادرخاڪے مادر... 
آنهم درغروب جمعه 
درشلمچه
کنار گنبد فیروزه 
یک سال دیگر هم تمام شد و تو نیامدی...
هفت سین امسال را نذر آمدن تو کردم
آینه را شکستم شاید خودبینی ام کمتر شود شاید به انتظار نزدیکتر شوم
 ماهی را به دریا سپردم شاید رهایی او یکی از هزاران زندانی ما آدم ها را از بند غرورمان آزاد سازد جای سنبل گلدان ها را پرازنرگس کردم
 جای شمعدان های آینه را با شاخه های یاس عوض کردم 
با سین اول به تو سلام دادم:"سلام علی آل یاسین "
سین دوم:سجاده!  
ادامه مطلب
منبع : چــــــــادرخاکی |نامه ای که هیچوقت پست نشد28
برچسب ها : شاید